مهمون شیطون
پسر گلم چهارشنبه شب بیست و شش آذر دوست بابایی و خانومش و پسرش اومدن خونمون. اسم پسرش بردیاس.دو سال و دو ماهشه.شما یه ماه و خورده ایت بود یه بار دیگم اومدن خونمون. هر ماه پسرشو میاره اینجا دکتر.مشکل گوارشی داره. بردیا حسابی شیطونه.خیلی حرص من و باباییو درآورد. هرچی دستت میدادیم میومد ازت میگرفت.همه اسباب بازیاتو دادیم به اون،یکیشو دادیم دستت،میومد از دستت میکشید. من و بابایی کفرمون درومده بود.خیلی بهونه میگرفت.گیر داده بود بغلت کنه.مامانش هر چی میگفت نمیشه قبول نمیکرد.آخرش گذاشتنت بغلش،همینکه مامانش دستشو ول کرد دو تایی خوردین زمین.البته بردیا خودشو نگه داشت.ولی شما از بغل سرت خورد زمین. هول شدم سر...
نویسنده :
مامان
19:52







